رادیو مژده

 

 

پخش زنده

 

رادیو مژده

 

رادیو مژده

 

 

پخش زنده

map

map

خانم جينی، در اسارتهای مختلفی بود، مانند ترس، نگرانی و خودفريبی. اما او سعی می کرد با ظاهرسازی، اسارتهايش را از ديگران پنهان کند! تا اينکه با يکی از دوستان دورۀ دبيرستان خود روبرو شد، آنوقت ديگر نتوانست ظاهرسازی کند!

آقا و خانم وايس، که تقريباً نوزده سال بود ازدواج کرده بودند، بخاطر الکلی شدن شوهر، از يکديگر طلاق گرفتند. آيا برای چنين زوجی، اميدی برای مصالحه و آشتی وجود دارد؟

آيا می‌توان مردی را پيدا کرد که همۀ اينها بوده باشد: "آوارۀ خانه بدوش، بوکسور، کشتی‌ گير، پيمانکار الکتريکی، دائم الخمر غران، مبشر انجيل در نيروی هوايی، واعظ کتاب مقدس در زندان و معلم روحانی در کليسای بازداشتگاه جوانان". هر‌چند که اينها، جنبۀ مشترکی با هم ندارند، اما همه در مورد آقای جيمی صدق می‌کنند!

آقای ران، به خاطر کارهای خلاف قانون، بارها به زندان افتاد. هنوز چهل سال از عمرش نگذشته بود که هفتاد و پنج بار دستگير شد. اما قبل از آنکه برای هميشه از زندان بيرون بيايد، او شروع به خواندن کتاب مقدس و صحبت با خدا نمود. سپس چيزی در قلبش واقع گرديد که در همان زندان طعم شيرين آزادی را چشيد و زندگيش تغيير کرد.

آقای آگيرا به منظور ادامۀ تحصيل و يافتن آرامش، راهی طولانی را طی نمود و از جزيره‌ای در ژاپن، به آمريکا سفر کرد. آيا او بايد از مذهب خانوادگی‌اش پيروی می‌کرد و با سعی و کوشش انسانی خود، آرامش را جستجو می‌نمود؟ او آرامش حقيقی را نه با تلاشهای انسانی، بلکه از طريق ديگری بدست آورد!

گفته شده که: "يک چيز، ما را به چيزهای ديگر هدايت می‌کند". در مورد آقای کِن، يک چيز، او را به يک سری چيزهای ديگر هدايت کرد که همگی بسيار مخرب بودند. تا اينکه او نزد شخصی هدايت شد که او را به پيروزی هدايت نمود.

خانم حنّا، در جستجوی پاسخ به یکی از مهم‌ترین سؤالهای زندگی بود و جوابهای متفاوتی دریافت می‌کرد. اما او در دل خود می‌دانست که هیچ‌يک از اين جوابها درست نیستند. فقط وقتی او با حقیقت مواجه شد، پاسخی را يافت که در عمق وجودش می‌دانست درست است و حقیقت، در حينِ درد و نابسامانی، او را آزاد کرد!

بچه‌های نوزاد، عزیز هستند و ما نمی‌خواهیم اتفاق بدی برايشان بیفتد. آقای رابرت، در سنین نوجوانی زندگی خود را به عیسی مسیح سپرد و با دختری مسيحی ازدواج کرد. اما وقتی زمان وضع حمل همسرش فرارسید، آنها با خبری غير‌منتظره و مشکلی دردناک مواجه شدند که فقط خدا می‌توانست کمک‌شان کند!

به‌ندرت مشاهده می‌شود که در خانواده‌ای، جنگ و دعوا نباشد و یا اعضای فامیل با یکدیگر قهر نباشند! آقای بن رابطۀ خوبی با برادرش داشت، تا زمانی که در شغلشان با هم شریک شدند.

لابد مشاهده کرده‌اید که گاه مشکلات زندگی سبب می‌شوند بعضی افراد به راههای خلاف کشیده شوند.

چه بسیارند کودکانی که از سوی پدر یا مادرشان مورد بدرفتاری قرار می‌گیرند و تمام زندگی‌شان به تباهی کشیده می‌شود. آقای اِد، یکی از این کودکان بود. او از نوجوانی، به راههای بسیار بد و مرگبار کشیده شد. اما وقتی پیام رهایی‌بخش انجیل را شنید و پذیرفت، زندگی تازه‌ و پرمعنایی را با عیسای مسیح آغاز کرد.

مادر بزرگ الهه، با حکمتی خاص به او توضيح می‌دهد که گل‌ها هرقدر هم زيبا باشند، اگر ريشه نداشته باشند، بزودی پژمرده و خشک می‌شوند. انسانها هم اگر ريشۀ زندگی‌شان در عيسی مسيح نباشد، هرچند که در ظاهر، زندگی‌ آراسته و مرتبی داشته باشند، اما هلاک خواهند شد.

بالای صفحه