رادیو مژده

نمایشنامه‌ها

از بند رها شده | زحمت و جفا بخاطر مسيح – قسمت اول

اگر بخاطر ايمان و اعتقادات خود، با جفا و آزار و شکنجه و يا حتی با مرگ روبرو می‌شديد، چه عکس‌العملی داشتيد؟ آقای پيتر که در چين کمونيست متولد و بزرگ شد، چنين بحران و جفا و آزارهايی را تجربه کرد.

از بند رها شده | رهايی از مسيرهای خطرناک

آقای کِوين گمراه بود و در مسيرهای خطرناکی سير می‌کرد، هرچند به خيال خودش امن و امان بود! تا اينکه فهميد زندگی و آينده‌اش در مخاطره است، آنوقت شهامت يافت که تصور غلطش را اصلاح کند.

از بند رها شده | رهايی از غصه و ماتم

ماتمی که مهار نگردد، میتواند به دلسوزی برای خود، خشم و تنهايی و يا زندگیِ پوچ و بی هدف منتهی گردد! غم و اندوه زياد، نزديک بود آقای آلبرت را از بين ببرد، اما او با شخصی آشنا شد که زندگی اش را عوض کرد و به او زندگی جديد و ثمربخشی داد، که خدا و ديگران را خدمت کند.

از بند رها شده | رهايی از ترسِ مرگ

نُبويا، در زمان جنگ جهانی دوم در ژاپن زندگی می‌کرد. وقتی او پسربچه‌ای بيش نبود، به خاطر ايمانش به مسيح دچار زحمت می‌شد. يک‌بار وقتی با جنازه‌های مردمی روبرو شد که در اثر بمباران هوايی کشته شده بودند، دچار ترس از مرگ شد. آيا او از بندِ اين ترس رهايی يافت؟

از بند رها شده | رهايی از ترس و وحشت

کريستينا، فقط چهار سال داشت که برای بار اول سعی کرد به زندگيش خاتمه دهد. در بزرگسالی، بيماری روانی، بيش از ده سال او را در ترس و وحشت از آينده نگهداشت. اما او امروز، با شادی و آزادی زندگی می‌کند.

از بند رها شده | رفع کمبود درونی

وقتی انسان فکر می‌کند که کمبودی ندارد، در واقع بزرگترين کمبود خود را ناديده گرفته است! آقای هِنری، با وجود همسر و فرزندان و شغل و رفاه مادی، خوشبخت و خوشحال نبود تا اينکه کمبود واقعی‌اش برطرف شد!

از بند رها شده | رسيدن به بندرگاه امن

کريستين، دختری يازده ماهه بود که سرپرستی‌اش به پدر و مادر بزرگش واگذار شد. هرچند از بچگی با انجيل و تعاليم مسيحيت آشنا شده بود، اما روح ناآرامش، او را به خلافکاری‌های مختلف می‌کشاند. تا اينکه حاضر شد تغيير جهت داده و به شخصی اعتماد کند که قادر بود زندگی او و عزيزانش را دگرگون سازد!

از بند رها شده | دليل اصلی زيستن

آيا تابحال احساس کرده‌ايد که نمی‌خواهيد به زندگی ادامه دهيد! آقای جُرج، بارها در يأس و نااميدی سعی کرد به زندگيش خاتمه دهد، اما او امروز ديگران را کمک می‌کند که دليل زندگی کردن را پيدا کنند.

از بند رها شده | درک هدف خدا در سلول زندان

خدا ما را با هدف و مقصود خاصی آفريده و او می‌خواهد به محبت عجيبش و هدف عالی‌ای که برای ما دارد پی‌ببريم. آقای ديويد، بالاخره در سلول زندان، چشم دلش باز شد و محبت و هدف خدا را درک کرد! دا ما را با هدف و مقصود خاصی آفريده و او می‌خواهد به محبت عجيبش و هدف عالی‌ای که برای ما دارد پی‌ببريم. آقای ديويد، بالاخره در سلول زندان، چشم دلش باز شد و محبت و هدف خدا را درک کرد!

از بند رها شده | دريافت هويت تازه

چه کسی رُزالی جوان را که آنچنان وضعيت بد و نابسامانی داشت، قادر ساخت که به شخص محترمی تبديل شود و ديگران با توجه به تخصص اين خانم از او کمک بگيرند؟ چه کسی او را توانا ساخت که از جزيرۀ کوچکی که بدنيا آمده بود، به سرتاسر دنيا سفر کند تا به تعليم و تربيت صدها نفر بپردازد، هرچند که ديپلم دبيرستان هم نداشت؟