پخش زنده

ز بهر رفع عصيانش بشر سردرگريبانست، نداند ضعف از روحست گُنه در ذات انسانست

تا که عيسی برفراز دار گشت، دارِ عيسی مظهر اَسرار گشت

مژده‌ای امشب از آن عالم پنهان آمد، که نگارم بسر وعده و پيمان آمد

دل ز وصايای تو لَه لَه اَعلی زند، عاشق عشقت ز دل طعنه به دنيا زند

کشتی دل غرق دريایِ گناه است ای مسيح، گر نگيری دست من عُمرم تباه است ای مسيح

از پيرِ درِ ميکدۀ عشق شنيدم، در عالم حق غير مسيح هيچ نديدم

من پيرِ مِی فروشم در کلبۀ خرابات، نِی عابدی به معبد مشغول حفظ آيات

بالای صفحه