بشارت عظيم اشعار مسیحی چه بشارت عظيمی ز ديار دور آمد، که به انتهای ظلمت طبقی ز نور آمد … بشارت عظيمادامه »
رؤيت روی خدا اشعار مسیحی درد دل را هر سحر، گويم به عيسای مسيح، گر نشيند غم به بر، گويم به عيسای مسيح … رؤيت روی خداادامه »
يک نگاه اشعار مسیحی کشتی دل غرق دريایِ گناه است ای مسيح، گر نگيری دست من عُمرم تباه است ای مسيح … يک نگاهادامه »
پير مِی فروش اشعار مسیحی من پيرِ مِی فروشم در کلبۀ خرابات، نِی عابدی به معبد مشغول حفظ آيات … پير مِی فروشادامه »