پخش زنده

آنکه از باکره عيان آمد، معجزاتش کجا نهان آمد

 چشمۀ خون ز جُلجُتا گشته روان بسوی ما، تا سيهی ز ما برد هم دهد آبروی ما

مژدۀ عيسی لبم خندان کند، کوه اگر باشد غمم ويران کند

گرانباران عالم را مسيح گفت، نبايد از گرانباری برآشُفت

چه بشارت عظيمی ز ديار دور آمد، که به انتهای ظلمت طبقی ز نور آمد

بيا شادی کنيم ايدل بهار است، دوباره دشت و صحرا لاله زار است

جهان را بيارا، که آيد مسيحا، که عيسای مريم، که ناجی عالم بيايد بيايد، خوش آيد خوش آيد

گفت عيسی، خود پدر را من دَرَم، هر کسی را تا پدر من می‌برم

در راه مسيح پردۀ دل را بدَريدن چه خوشست

ای مسيحم، مُرده را جان می‌دهی، درد عالم را تو درمان می‌دهی

درد دل را هر سحر، گويم به عيسای مسيح، گر نشيند غم به بر، گويم به عيسای مسيح

چو ذات کبريايی تو، بحق پور خدايی تو

بالای صفحه