رادیو مژده

ماجراهای تلخ و شیرین

وسوسۀ خوشی‌های جوانی!

بیژن از یه خونوادۀ سنّتی بود. بین پدر و مادرش و بچه‌ها فاصلۀ زیادی بود و پدرش حکم “آقا” رو داشت. شرایط خونواده باعث شده بود که بیژن پسر گوشه‌گیر و خجالتی و کم‌رويی باشه و حس می‌کرد باید همیشه طبق میل پدر و مادرش رفتار کنه. اون، هیچ‌وقت جرأت نداشت با والدینش دربارۀ احساسات و خواسته‌های نوجوونیش صحبت کنه. بیژن با دوستاش احساس راحتی بیشتری می‌کرد تا با پدر و مادرش.

…

سرخوردگی‌های نوجوانی

پسری هستم ۲۲ ساله، فرزند اول خانواده. دو تا خواهر هم دارم. از همون ابتدا که چشم و گوش باز کردم، متوجۀ اختلافات پدر و مادرم شدم، امّا چون نمی‌فهمیدم موضوع سر چیه، فکر می‌کردم اینم مثل دعواهای ما بچه‌هاست که دو دقیقۀ بعد با‌هم آشتی می‌کنن.

…

عشق شوم

دختری هستم ۲۰ ساله. از همون دوران راهنمایی، عاشق پسری بودم به اسم رامین. این عشق ادامه پیدا کرد تا زمانی که دیپلم گرفتیم. من و رامین به‌خاطر محدودیت‌های خانوادگی، مجبور بودیم دور از چشم همه و پنهانی هم‌دیگه رو ملاقات کنیم.

…