اين روزها، فرارسيدن بهار و “نوروز” را جشن میگيريم. نوروز و سال نو، زمانی است که ما بيش از هر وقت ديگری در انتظار آغازهای جديد هستيم، در انتظار چيزهایی که خستگی و يکنواختی نداشته باشد، فرصتهای تازه و نویی که بتواند شادی و هيجان به زندگی يکنواخت ما بياورد و يا تجربياتی که بشود در آن از سرنو آغاز نمود، بدون اينکه اشتباهات گذشته را انجام داد.
ولی متوجه نيستيم که گاهی اوقات خدا میخواهد که ما اين آغاز جديد را در همان چيزهای باارزش کهنه تجربه کنيم، در همان جایی که قرار داريم، در آن تجربيات يکنواخت روزمره، در مسؤوليتها و کارهای هميشگی و يا حتی در روابط کهنه و قديمی. متأسفانه امروزه نوآوری کاذب، همه جا را فرا گرفته است. اما مثال زيبایی هست که میگويد: “شادمانی، قانع و خرسند بودن در آن چيزی است که هماکنون داريم، نه فقط بهدست آوردن آنچه که دلمان میخواهد.”
آيا حاضريم در سال جديد، شادمانی را در پذيرش و به آغوش کشيدن آن چيزهای باارزش قديمی که در زندگی داشته و داريم، تجربه کنيم؟ يا صرفاً میخواهيم چيزهای تازهای بهدست بياوريم؟ چيزهایی که وقتی بهدست آورديم، متوجه میشويم که آنچه قبلاً داشتيم، چقدر برايمان بهاندازه، کافی و مناسب بود.