نوروز
بوی عود. گل بیدمشک. شیرینی نخودچی. خانهای تمیز. اینها اولین تصویرهایی است که از کودکیام از نوروز در حافظهام ثبت شده است. منزلمان را که حسابی خانهتکانی میشد دوست داشتم.
…
بوی عود. گل بیدمشک. شیرینی نخودچی. خانهای تمیز. اینها اولین تصویرهایی است که از کودکیام از نوروز در حافظهام ثبت شده است. منزلمان را که حسابی خانهتکانی میشد دوست داشتم.
…
بچه که بودیم، پدر و مادرمان به هر قیمتی که بود، برای ما لباس و کفش نو میخریدند! روز اول عید، با خوشحالی و هیجان، لباسها را میپوشیدیم و منتظر مهمانها میماندیم یا به دید و بازدید خویشان بزرگتر میرفتیم. چه کیفی داشت که آن لباسهای نو را میپوشیدیم! انگار همۀ مردم کار و کاسبیشان را کنار میگذاشتند و به لباسهای ما نگاه میکردند! چه دنیایی!
…
نوروز نزدیک است و مردم در تکاپوی تدارک مقدمات آن هستند. خیابانها شلوغ است و مردم برای خرید شب عید، به کوچه و بازار آمدهاند. بوی بهار به مشام میرسد.
…
نوروز و بهار، با تحول و تازگی همراه است و خدا مايل است دل و باطن انسان را نيز تبديل و دگرگون نمايد.
…رسم ما ایرانیها این است که پیش از فرارسیدن عید نوروز، یک خانهتکانی اساسی انجام میدهیم. حال، در آستانۀ سالی نو، مناسب است که از این رسم کهن استفاده کنیم و دل خود را خانهتکانی کنیم. پولس رسول میفرماید: “پس بیایید عید را نه با خمیرمایۀ کهنه، یعنی خمیرمایۀ بدخواهی و شرارت، بلکه با نان بیخمیرمایۀ صداقت و راستی برگزار کنیم.” (اول قرنتیان ۵: ۸).
اين روزها، فرارسيدن بهار و “نوروز” را جشن میگيريم. نوروز و سال نو، زمانی است که ما بيش از هر وقت ديگری در انتظار آغازهای جديد هستيم، در انتظار چيزهایی که خستگی و يکنواختی نداشته باشد، فرصتهای تازه و نویی که بتواند شادی و هيجان به زندگی يکنواخت ما بياورد و يا تجربياتی که بشود در آن از سرنو آغاز نمود، بدون اينکه اشتباهات گذشته را انجام داد.
…
من با اینکه مسیحی هستم و سالها است که در خارج از ايران زندگی میکنم، اما بهعنوان يک ايرانی، عید نوروز برایم آغازگر سال نو است.
…
در طبیعت، بهار فقط یک بار در سال پدید میآید و ما ایرانیان نیز در سال فقط یک بار نوروز را به مناسبت نو شدن و طراوت تازۀ طبیعت جشن میگیریم. اما خبر خوشی که برای ایماندارانِ به مسيح هست، این است که ایشان میتوانند هر روز طراوت و تازگی بهار را تجربه کنند، چنانکه کلام خدا میفرماید: شخص ایماندار، “بسان درختیست نشانده بر کنارۀ جویبار، که میوۀ خویش در موسمش آرَد به بار، و برگش نیز پژمرده نشود،” (مزمور ۱: ۳).
من “نوروز” را خيلی دوست دارم، گرچه سالهایی طولانی است که در خارج از ایران زندگی کردهام. هر سال، در چنین روزهایی، به یاد سالهای اولیۀ زندگی ام میافتم. به یادِ آن پیادهروِ خیابانی که در آن حرکت میکردیم و پدرم دستم را گرفته بود. خوب به خاطر دارم آن شاخههای گل یاس را، با آن رایحۀ عجيبشان، که از دیوار حیاط یکی از خانهها به بیرون خزیده بود. در آن دوره، نوروز برایم جذابيت خاصی داشت.
…