“کاش مرا بالهای کبوتر میبود!”
در آن سالها که از فشارهای فکری و روحی رنج میبردم، آرزو داشتم که راه فراری پیدا میکردم و میگریختم. در چنین مواقعی، سرودۀ داوود را در مزامیر به یاد میآوردم که میفرماید: “کاش مرا بالهای کبوتر بود، تا پرواز کرده، میآسودم؛ آری، به دوردستها میگریختم و در صحرا مأوا میگزیدم؛ . . . به سوی پناهگاهی میشتافتم، به دور از تندباد و توفان!” (مزمور ۵۵: ۶ تا ۸).
…