رادیو مژده

وبلاگ‌ها

چرا صلیب؟

در طول سالها تماس با افراد مختلف، با این سؤال روبرو شده‌ام: “خدا برای بخشیدنِ گناهانِ بشر، چه نیازی داشت که پسر خود را به جهان بفرستد، همان پسری که با او هم‌ذات است، تا سرانجام، با مرگی شرم‌آور بر صلیب کشته شود تا گناهان بشر را کفاره کند؟ …

پیام روز جمعۀ صلیب: گويا خدا گریست!

خوب به‌یاد دارم که ۹ ساله بودم و در روز جمعه‌ای که سالگرد مصلوب شدن مسیح بود، هوا ابری شد و باران بارید. در فیلم‌ها دیده بودم که در آن روز، توفان و زمین‌لرزهای سهمگین واقع شد و باران شدیدی بارید.

پیام يکشنبۀ قيام

در دوران کودکی، هر بار که عبارت “عید پاک” به گوشم می‌خورد، احساس زیبایی به من دست می‌داد. کلمۀ “پاک”، پاکیزگی و تمیزی را به یادم می‌آورد و ناخودآگاه احساس می‌کردم در آن روزها، همه چیز پاکیزه می‌شود.

نوبر!

بچه که بودم، در محله‌مان میوه‌فروشی داشتيم که سر کوچه‌ بساطش را پهن می‌کرد و میوه و سبزیجات می‌فروخت.

یکشنبۀ نخل

این روزها، در خبرها می‌شنویم که چطور مردم در بعضی از کشورها خواستار تغییر حکومت خود هستند و در این راستا، دست به شورش و جنگ می‌زنند، و چطور رئیس مملکت‌شان با توسل به زور و کشتار، می‌کوشد خواستۀ مردم را سرکوب کند. این مرا به یاد ورود شاهانۀ عیسی به اورشلیم می‌اندازد، به یاد روزی که به “یکشنبۀ نخل” معروف است.

نوروز

بوی عود. گل بیدمشک. شیرینی نخودچی. خانه‌ای تمیز. اینها اولین تصویرهایی است که از کودکی‌ام از نوروز در حافظه‌ام ثبت شده است. منزلمان را که حسابی خانه‌تکانی می‌شد دوست داشتم.

لباس نوِ عید!

بچه که بودیم، پدر و مادرمان به هر قیمتی که بود، برای ما لباس و کفش نو می‌خریدند! روز اول عید، با خوشحالی و هیجان، لباس‌ها را می‌پوشیدیم و منتظر مهمان‌ها می‌ماندیم یا به دید و بازدید خویشان بزرگتر می‌رفتیم. چه کیفی داشت که آن لباس‌های نو را می‌پوشیدیم! انگار همۀ مردم کار و کاسبی‌شان را کنار می‌گذاشتند و به لباس‌های ما نگاه می‌کردند! چه دنیایی!