پخش زنده

فوتبال! هیجان‌انگیزترین و پرطرفدارترین بازی جهان! مردم از هر قشری به آن شدیداً علاقه دارند و مسابقات آن را دنبال می‌کنند، خصوصاً وقتی تیم مورد علاقه‌شان بازی داشته باشد. وقتی هم بازی در سطح قاره یا جهان باشد، که دیگر غوغایی بر‌پا می‌شود.

واقعيتی را که می‌خواهم با شما در ميان بگذارم اين است که، من بعنوان يک ايماندار مسيحی بايستی پيوسته به خدای خود اعتماد نمايم. اعتماد و توکل به خدا در هر روز و در هر شرايط، خواست و ارادۀ خدا برای فرزندانش می‌باشد. فرزندان خدا کسانی هستند که از طريق ايمان به نجات‌دهندۀ بشر، عيسی مسيح خداوند، که بخاطر آمرزش گناهان ما بر صليب مرد و برای نيک محسوب شدن ما از مردگان برخاست و زنده است، امتياز فرزند‌خواندگی خدا را کسب کرده‌اند.

خبر مرگ او را تمام خبرگزاری­ ها مخابره کردند. در مراسم تدفینش، رهبران بسیاری از کشورها سخنرانی نمودند، بسیاری اشک ریختند و کسی خوشحال نشد. او "نلسون ماندلا" بود،

چند روز پیش، برنامۀ جالبی را دیدم، یکی از این مسابقه‌های استعدادیابی بود. خانمی وارد صحنه شد و در آنجا تعداد زيادی چوبهای منحنی‌شکل در ابعاد مختلف ديده می‌شد. پَری هم در دستان آن خانم قرار داشت. او با تمرکزی خاص، نقطه تعادل پَر را پیدا کرد، سپس آن را به‌آرامی روی نوک چوبی قرار داد و به‌تدریج با تسلط و آرامشی خیره‌کننده، همۀ چوبها را به شکلی روی هم گذاشت که تعادلشان در نهایت حفظ گرديد.

دیشب فیلمی می‌دیدم دربارۀ جنگ جهانی دوم.در این فیلم، تانک­ها نقشی مهم و حیاتی داشتند. در عملیات تانک‌ها، هماهنگی و ارتباط دائمی با فرماندهی بسیار مهم بود. سربازان از طریق بی‌سیم با فرماندۀ خود در ارتباط بودند.

امروز که به کلیسا رفته بودم، واعظ دربارۀ بخشی از کلام خدا سخن می‌گفت که در آن، پولس رسول به "ارادۀ خدا" و شناخت آن اشاره کرده، می‌فرماید: "پیوسته از خدا می‌خواهیم که با عطای هرگونه حکمت و فهمی که از روح است، شما را از شناخت ارادۀ خود آکنده سازد؛" (رساله به کولسیان ۱:‏۹). واعظ نکته‌ای بیان کرد که خیلی بر دلم نشست.

من عادتی دارم! این عادت این است که شبها، وقتی انتظار می‌کشم که خواب چشمانم را فروببندد، گذشتۀ خود را به ياد می‌آورم. در چنین لحظاتی، خاطرات تلخ اشتباهات، خطاها و گناهانم نيز به ذهنم می‌رسند. اما فوراً صدای دوستانی را می‌شنوم که به من توصیه می‌کنند گذشته را فراموش کنم و اجازه ندهم خاطرات تلخ گذشته، مرا به کام افسردگی بکشانند.

خداوند به من و خواهر و برادرم پدر و مادری بسیار مهربان ارزانی داشت. با اینکه مدت مدیدی از فوت آنان می‌گذرد، اما همیشه به یاد ایشان هستیم و خودِ من مرتب آنان را در خواب می‌بینم و هر روز، در دعای بامدادی‌ام، به‌خاطر وجود عزیزشان از خداوند سپاسگزاری می‌کنم. شما چطور؟ آیا والدین خوبی داشته‌اید؟

دیشب دوستی با گله و گلایه از خدا، به من می‌گفت که چقدر از وضع نابسامان دنیا اندوهگین است. در حالی که به پهنای صورتش اشک می‌ریخت، می‌گفت که چرا خدا بر این کودکان بی‌گناه سوری که در عملیات شیمیایی تغییر چهره داده و سوخته‌اند، رحم نمی‌کند.

من موعظۀ بالای کوه مسیح را بسیار دوست می‌دارم. در آن، آیه‌ای هست که طی آن، مسیح می‌فرماید: "پس مانند ایشان مباشید (یعنی مانند بت‌پرستان)، زیرا پدر شما پیش از آنکه از او درخواست کنید، نیازهای شما را می‌داند." (انجیل متی ۶:‏ ۸).

چند روز پیش، بخشی از کلام خدا را می‌خواندم، رسالۀ پولس رسول به کولسیان را. در همان آیۀ دوم متوقف شدم. پولس رسول، گیرندگان نامه را اینچنین مخاطب قرار داده، می‌فرماید:

کسی را می‌شناسم که شنوندۀ خوبی است. می‌گفت که افراد مختلفی به او تلفن می‌زنند و با او دردِ دل می‌کنند. آنها در واقع، مشکلات خود را بر دوش او می‌گذارند و وقتی این کار را می‌کنند، احساس مطبوعی به آنها دست می‌دهد و حس می‌کنند که سبکتر شده‌اند.

بالای صفحه