رادیو مژده

 

 

پخش زنده

 

رادیو مژده

 

رادیو مژده

 

 

پخش زنده

map

map

یکی از نزدیکانم می‌گفت که در کودکی، بارها این جمله را از پدرش شنیده، جمله‌ای که بر روی او تأثیر بسیاری گذاشت: "پسرم، من از آیندۀ تو خیلی نگرانم. تو با این سادگی‌ات، چطور خواهی توانست میان این جماعت گرگ‌صفت زندگی کنی؟".

سالها پیش، گروهی محقق آزمونی را طراحی کردند. آنها فیلمی ساختند که در آن، دو گروه با لباس‌های زرد و سیاه، توپ بسکتبال را به هم پاس می‌دادند. آنها از تعدادی داوطلب خواستند با مشاهدۀ فیلم، تعداد پاس‌هایی را که رد و بدل می‌شد، با دقت بشمارند.

چند روز پیش، تلفنی با یکی از دوستان غیرمسیحی خود صحبت می‌کردم. می‌گفت که در محفلی شرکت داشته که در آن، بعضی‌ها از رفتار یکدیگر انتقاد می‌کردند و جوّ تلخی بر آن محفل حاکم بود.

هاله دختر ساده‌ای از خانواده‌ای خوب بود که در یکی از استانهای جنوبی کشور و به دور از زادگاهش زندگی می‌کرد.

یادم هست که از همان اوائل دورۀ جوانی، فقط یک چیز به من امید و هدف می‌بخشید، و آن هم "خدمت به خداوند" بود. وقتی در مؤسسات بازرگانی کار می‌کردم، گرچه همیشه به‌عنوان کارمندی کوشا و وظیفه‌شناس مشهور بودم، ولی از کارم لذت نمی‌بردم. دلم می‌خواست به کاری مشغول باشم که "ارزشی ابدی" داشته باشد.

یکی از دوستانم در فضای مجازی، مطلب جالبی نوشته بود که مرا خیلی تحت تأثیر قرار داد. ماجرا چنین بود:

مسابقات سوارکاری جزو پرطرفدارترین مسابقات ورزشی محسوب می‌شود.

هفته‌ای نیست که نشنوم کسی به من بگوید:

سالها پیش، از "ویلیام بوث"، مؤسس سازمان مسيحی "سپاه نجات"، پرسیدند که نگرانی‌اش برای کلیسای قرن آینده چیست؟ او پاسخ داد: "بالاترین خطری که با آن مواجه خواهیم بود، مذهبِ بدون روح‌القدس، مسیحیتِ بدون مسیح، آمرزش بدون توبه، رستگاریِ بدون تولد تازه، سیاستِ بدون خدا، و بهشتِ بدون جهنم است!"

امروز وقتی کتاب اعمال رسولان را می‌خواندم، در همان فصل‌های نخست، نکته‌ای توجهم را جلب کرد، و آن، یکدلی رسولان و توجه ایشان به نیازهای دیگران بود. ناگاه این نکته به ذهنم خطور کرد که مدتهاست تنها برای نیازهای خودم دعا می‌کنم. تمام توجهم روی مسائل مربوط به زندگی خودم است و منتظر هم هستم که خداوند هرچه زودتر به آنها پاسخ دهد!

شهرهایی که تاریخچه‌ای کهن دارند، همیشه برایم جذاب بوده‌اند. در یکی از سفرهایم در خارج از ايران، وارد فروشگاهی شدم که صنایع دستی می‌فروخت. آنجا مجسمه‌هایی با شمایل‌های عجیب و غریب نیز وجود داشت. فروشنده با دیدن کنجکاوی‌ام، توضیح داد که آن مجسمه‌ها، خدایان یا بت‌های روزگاران کهن هستند.

چند روز پیش در اخبار خواندم که رفتگری درستکار در بجنورد کیفی حاوی یک میلیارد تومان می‌یابد و آن را با امانت کامل به صاحبش می‌رساند و در مقابل، پاداش بسیار اندکی دریافت می‌دارد. چه فداکاری و ایثاری! وقتی این را خواندم، اولین فکری که به ذهنم آمد این بود

بالای صفحه