پخش زنده

یکی از دوستان مسیحی ما که خانم جوانی است، حدود ۵ سال پیش، درست پیش از وضع حمل، شروع کرد به شنیدن صدایی ناهنجار در گوش چپ خود. خودش می‌گفت که انگار صدای بلند یک کارخانه است.

پژمان و همسرش سیما، زندگی خوبی با هم دارند. اما چیزی که در زندگی آنها توجه مرا به خود جلب کرد و تا حدّی متعجب شدم، این بود که سیما تا چه حد با حس رقابت و حسادت همسرش در طول سالها کنار آمده است.

در کودکی، وقتی به آسمان نگاه می‌کردم، پیش خود فکر می‌کردم که خدا در آن بالا بالاها نشسته. از خود می‌پرسیدم که آیا می‌توان این آسمان آبی را شکافت و به آنسوی آن رخنه کرد و خدا را دید؟

آنانی که مانند من در تنهایی زندگی می‌کنند، آنانی که در غربت به‌سر می‌برند، و آنانی که از عزیزان خود به هر دلیلی دور افتاده‌اند، سخن مرا درک می‌کنند. بی‌کسی درد بدی است! تنهایی بسیار رنج‌آور است!

این سؤال را مرتب از من می‌پرسند که، "ارادۀ خدا برای زندگی من چیست؟ آیا به فلان جا بروم یا نه؟ آیا فلان کار را انجام بدهم یا ندهم؟ خدا می‌خواهد کدام راه را بروم؟"

من درخواستهای زیادی دارم که به حضور خداوند بیاورم. اما هر صبح که دعایم را شروع می‌کنم، به شکل خاصی احساس می‌کنم پیش از آنکه درخواستهایم را مطرح کنم، نیاز دارم از خداوند به‌خاطر کارهای بزرگی که در زندگی‌ام انجام داده، تشکر کنم و او را بستایم. احساس می‌کنم بهتر است پیش از طرح درخواستها و ناله‌هایم، او را ستایش کنم.

عیسای مسیح در طول زندگی زمینی خود، بیماران بسیاری را شفا بخشید، از جمله جذامیان را. اما ماجرایی هست که برای من درس مهمی داشته و دارد، و سبب شده رفتار و منش خود را با آن همسو سازم.

مدت‌هاست که ایمانداران مسیحی با من تماس می‌گیرند و سؤالاتی مطرح می‌کنند. اکثر این سؤال‌ها مربوط به تعالیمی است که دریافت می‌کنند، تعالیمی که به نظرشان عجیب و غریب هستند.

نمی‌دانم آیا شما هرگز افسردگی را تجربه کرده‌اید یا نه! امیدوارم هیچ‌گاه دچار این بیماری نشده باشید، البته منظورم "افسردگی بالینی" است، نه آن حالت دلمردگی که در ایران، معمولاً جمعه غروب‌ها همه دچارش می‌شوند!

در آن سالها که از فشارهای فکری و روحی رنج می‌بردم، آرزو داشتم که راه فراری پیدا می‌کردم و می‌گریختم. در چنین مواقعی، سرودۀ داوود را در مزامیر به یاد می‌آوردم که می‌فرماید: "کاش مرا بالهای کبوتر بود، تا پرواز کرده، می‌آسودم؛ آری، به دوردستها می‌گریختم و در صحرا مأوا می‌گزیدم؛ . . . به سوی پناهگاهی می‌شتافتم، به دور از تندباد و توفان!" (مزمور ۵۵: ۶ تا ۸).

من انجیل لوقا را به‌طور خاصی دوست دارم. لابد می‌پرسید چرا؟ به این دلیل که در این انجیل، به زنان، کودکان، بیوه‌زنان، فقیران و گناهکارانِ پشیمان توجه خاصی شده است، یعنی به آنانی که در جامعۀ آن روزگار طرد‌شده به‌شمار می‌آمدند.

دنیای اطراف ما، پر از خبرهای جنگ و انواع درگیری­ها است. تقريباً هر روز خبری از جنگ و کشتار در گوشه­ای از دنیا شنيده می‌شود. اوضاع در روابط افراد و خانواده‌ها هم، روز به روز بدتر می‌شود. آمار جنگ‌ها، طلاق‌ها، دعواها، قتل­ها و تجاوزها همگی دلیلی بر این ادعا است.

بالای صفحه