پخش زنده

امروز در ایستگاه اتوبوس شاهد صحنۀ مشاجرۀ پدر و پسری بودم. ظاهراً پسر داشت توضيحاتی به پدرش می‌داد که ناگهان خشم پدر افروخته شد و با عصبانيت سیلی محکمی به پسرش زد.

خانوادۀ همسرم به ما پيشنهاد كردند که به‌منظور ديدار يکديگر و گردش و استراحت، همگی به کشوری ديگر برويم و در آنجا با هم در هتلی ساحلی و زیبا اقامت نماییم.

امروز مقاله‌ای می‌خواندم دربارۀ دختری جوان از خانواده‌ای مرفه که والدینش هيچگاه چیزی از او دریغ نداشته بودند. وقتی هم که در دانشگاه قبول شد، دیگر خود را در اوج می‌دید.

چند روز پیش، ایمیلی از یکی از دوستان جوانم دریافت کردم که از قضا هم‌ولایتی من هم هست، یعنی آذربایجانی! او بعد از تحقیقات و موشکافی‌های بسیار دقیق، به مسیح ایمان آورد. اما اکنون با مشکلات عدیده‌ای دست به گریبان است؛ بزرگترین مشکلش بیکاری است.

در کشور عزیز ما ايران، در منطقه‌ای از آذربایجان، زمین‌لرزۀ شديدی واقع شد. صدها تن جان باختند، هزاران نفر مجروح شدند، بسیاری در سوگ عزیزان خود داغدار و مصيبت‌زده گردیدند، و بسیاری نیز خانه و کاشانۀ خود را از دست دادند.

اخيراً فیلمی دیدم که داستان آن واقعی بود. قهرمان فیلم، نویسنده‌ای بود که ناگهان دچار بیماری نادری گردید و تمام بدنش به جز چشمانش، فلج شد. اما همین مرد تصمیم گرفت با کمک پرستارش، کتابی بنویسد و البته اين کار بسيار سخت و طاقت‌فرسا بود.

دیروز یکی از دوستانم نکتۀ ظریفی را یادآور شد. این نکته مربوط می‌شد به انتخابات اخیر ریاست جمهوری در ایالات متحدۀ آمریکا. او می‌گفت که هر یک از نامزدهای انتخاباتی وعده‌های زيادی به مردم می‌دهند و بعد از مدتی، مشخص می‌شود که نمی‌توانند به همۀ آنها وفا کنند.

چند شب پیش، مشغول خواندن کتاب‌مقدس بودم. ناگهان آیه‌ای مرا میخکوب کرد. در این آیه، پولس رسول می‌فرماید: "فخر ما، گواهیِ وجدان ماست بدین که رفتارمان در دنیا و بخصوص نسبت به شما، با قدّوسیت و صداقت خدایی همراه بوده است . . ." (رسالۀ دوم به قرنتیان ۱: ‏۱۲).

چند وقت پیش، همسرم برای ساختن یک ويديوی موسيقی به‌دنبال مکانی خاص می‌گشت.

دیروز در خبرها خواندم که یکی از هم‌کیشان مسیحی ما به جرم فعالیت در جلسات خانگی مسیحی، به ده سال زندان محکوم شده است! خواندن این خبر برای افرادی مانند من که در خارج از ايران در امنیت و آزادی زندگی می‌کنند، بسیار ساده است.

در اخبار شنیدم که حفرۀ لایۀ اُزون بزرگتر شده و حالا به اندازۀ وسعت آمریکای شمالی رسیده است!

اين روزها، فرارسيدن بهار و "نوروز" را جشن می‌گيريم. نوروز و سال نو، زمانی است که ما بيش از هر وقت ديگری در انتظار آغازهای جديد هستيم، در انتظار چيزهایی که خستگی و يکنواختی نداشته باشد، فرصت‌های تازه و نویی که ­بتواند شادی و هيجان به زندگی يکنواخت ما بياورد و يا تجربياتی که بشود در آن از سر‌نو آغاز نمود، بدون اينکه اشتباهات گذشته را انجام داد.

بالای صفحه